.

.

باید بگویم که متاسفم و کارم واقعا احمقانه بوده.بله من اورا بسیار دوست دارم اما در اثر ناراحتی های عصبی آنی،برخلاف حسم در این صفحه ی مجازی چیزهایی نوشتم که نباید.اما خب این را هم در نظر بگیرید که آدم با خودش و خدایش صادق است.همه ی ما گاهی از دست کسانی دلگیر میشویم و هرچند عزیز و قابل احترام بوده باشند مهار کردن این دلگیری و حتی خشم گاهی سخت است.بعضی ها همه چیز‌را توی دلشان نگه میدارند و به احتمال زیاد بعدها تبدیل می شود به عقده..بعضی ها هم که مثل من احمق اند شروع میکنند به نوشتن..نوشتن درمورد احساسات گذرا و آنی..و ثبت کردن آن ها.برای من عصبانیت از پدر مادر خواهر و غیره پیش آمده و من خیلی ساده لوحانه شروع میکردم به نوشتن آن احساسات.ممکن است این دلخوری یک ساعت طول کشیده باشد یا ده دقیقه..اما وقتی که در جایی ثبت شود عمرش طولانی میشود..بیشتر از یک ساعت و ده دقیقه.عشق و محبت نیز گویی مرده است.اما حقیقت چنین نیست.درواقع این ساده لوحی من باعث میشود فکر کنم من هم مانند پرنس یک ابله هستم.*

خب صادقانه اعتراف میکنم من خانواده ام را دوست دارم بیشتر از هرآنچه که تصور بکنید!و شما حق نداشتید بدون اطلاع من بخوانید،قضاوت کنید و بعدها به عنوان تهدید علیه خودم آن هارا به کار گیرید.حتی میتوانم بگویم این  پست ترین کارهاست که از نوع بشر بر می آید.من از شما انتظار معذرتخواهی به خاطر این پنهان کاری را دارم. و امیدوارم فراموش نکرده باشید ورای فامیل بودن یا حتی خواهر و برادر بودنمان ما انسان هستیم.نمیدانم از کارما و بازتابی که اعمال ما دارد باخبر هستید یا نه ، اما بدانید که من نگران بازخورد این عمل آزاردهنده ی شما هستم که دیر یا زود در زندگیتان اتفاق می افتد.

:)

*یکی از شخصیت های رمان ابله

In the scent of a flower

.

حالا هی بعد از نوشتن آن اسم :-) بگذار.من از این علامت متنفرم.
In the scent of a flower